محمد بن حسين البيهقي

548

تاريخ بيهقى ( فارسي )

پشمين ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 204 شمارهء ( 13 ) ص 433 ( 1 ) - سكزى : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم سيستانى ( 2 ) - غزنيجى : اهل غزنه ، صفت نسبى - غزنيجى ( و شايد با جيم فارسى ) محتمل است كه منسوب به غزنى باشد چنان كه هم اكنون منسوب به انزلى را انزلىچى مىگويند . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 3 ) - هريوه : صفت نسبى از هريو صورت ديگر هرات بمعنى هراتى يا هروى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 14 شمارهء ( 22 ) ( 4 ) - پيل و مهد : ظاهرا « پيل مهد » باشد يعنى پيلى كه تخت روان بر پشت آن بود ، اضافهء تخصيصى ( 5 ) - مظالم كرد : دادرسى و داددهى كرد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 194 شمارهء ( 7 ) ( 6 ) - متظلم : دادخواه ، اسم فاعل از تظلم ( 7 ) - نواله : بفتح اول طعام و سهم غذا و لقمه ( 8 ) - سنبوسه : بفتح اول و سكون دوم نان قطاب ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 9 ) - اغر : بفتح اول و دوم سپيد و نيكو ، محجل اسم مفعول از تحجيل بمعنى اسب چهار دست و پاى سپيد - اغر محجل : سپيد و رخشان صفت روز ( 10 ) - خيل : بفتح اول و سكون دوم گروه سوار و سپاه ( 11 ) - اسب سپاه سالار عراق خواستند : نيز نگاه كنيد به صفحهء 401 شمارهء ( 5 ) ( 12 ) - معنى جمله : سه يا چهار بار باده در گردش آمد ( 13 ) - كدخدا : پيشكار ( 14 ) - نبشته‌دار : بنويس ، فعل امر مركب ( 15 ) - تمكين : توانائى و قدرت ، مصدر باب تفعيل ( 16 ) - از آن مااند : بما نزديكند و در اختيار ما مىباشند ص 434 ( 1 ) - بسم اللّه : بنام خدا ، در سياق فارسى در اينجا از اصوات است براى آغاز كردن كارى ( 2 ) - خراميد : نازان و باوقار روان شويد ( 3 ) - مشبع : مفصل ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 179 شمارهء ( 11 ) ( 4 ) - عميد : بفتح اول و كسر دوم مهتر و رئيس ، نوعى لقب محترمانه براى بزرگان ( 5 ) - بوسهل حمدوى : از رجال معروف وزير امير محمد برادر مسعود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 15 شمارهء ( 25 ) ( 6 ) - عرض كرده آيد : نشان داده شود يا باصطلاح نظامى رژه روند ( 7 ) - بازگرفت : در حضور خود نگاهداشت ( 8 ) - بر دلم مىگردد : در خاطرم اين فكر مىگذرد و به دلم مىآيد ( 9 ) - مردى : دليرى و شجاعت ( 10 ) - حشمت : شكوه و بيم ص 435 ( 1 ) - باسعيدان : گويا مراد سپاهى مزدور يا داوطلب از نوع عيار باشد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 2 ) - بر ايشان : بدست ايشان ( 3 ) - معنى جمله : وقت لازم است ( 4 ) - مار دم كنده : كنايه از دشمن كينه‌جو ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 76 شمارهء ( 17 ) ( 5 ) - برادر برافتاده : صفت مركب ، مسند ، على تگين مسند اليه ( 6 ) - غوث : بفتح اول و سكون دوم